شیطنت های کودکانه
سلام دوستای گل من اومدم از شیطنت های دختر گلم بگم براتون امروز داشتم تو آشپزخونه کارمیکردم عسل هم پیش من نشسته بود و داشت واسم حرف میزد. هی داشت لباسشویی رو انگولک میکرد. که آخر سر دستش خورد به دکمه ی روشن شدن و لباسشویی یهو کار کرد. خیلی ترسید ولی خوشبختانه گریه نکرد. بعد من بدو بدو اومدم و لباسشویی رو خاموش کردم. یهو عسل با صدای بلند خندید و گفت آخیش راحت شدم. چند روز پیش هم رفته بودیم رستوران. کنار غذا 2تا هم دوغ سفارش دادیم. یهو عسل گفت مامان من دوغ هویچ میخوام!!!!!!!!!!!!! منو میگی یهو هنگ کردم. خدا دوغ هویچ دیگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد از کلی تحقیق فهمیدیم که شما خانم کوچولوی ما اسم نوشابه ی زرد رو نمیدو...
نویسنده :
♥ بــابــا و مــامــان ♥
11:30









